الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

258

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

اختصار در نسبت شده است . و ممكن است ، زبير نام اصلى پدر محمد ، جدّ مترجم حاضر ، بوده باشد . و هرگاه پنداشته شود كه محمد فرزند زبير بن عوّام تا آن روزگار زنده مانده باشد ، پندارى فاسد و خيالى ، بيش نخواهد بود . در پايان بايد گفت كه گاهى از مترجم حاضر به ابو الحسن على بن محمد قرشى و گاهى به عنوانى ديگر ، تعبير مىكنند و تعبيرهاى مختلف ، مستلزم تعدد مىباشد . شيخ على بن محمد زوزنى « * » شيخ معاصر در امل الآمل وى را فاضلى صالح معرفى كرده است « 1 » .

--> ( * ) معجم البلدان ، ج 3 ، ص 158 مىنويسد : زوزن به ضم يا فتح اول و سكون واو و زا و نون در آخر ، شهر بزرگى بوده واقع در ميان نيشابور و هرات و برخى آن را از نيشابور شمرده‌اند و آنجا را براثر وجود فضلائى كه از آن سرزمين برخاسته‌اند ، بصره كوچك خوانده‌اند و ابو الحسن بيهقى گفته است زوزن روستاى بزرگى بوده و قصبهء آن زوزن است و آن محل را بدان جهت زوزن گفته‌اند . هنگامى كه مجوسيها آتشى را كه مىپرستيدند از آذربايجان به سيستان حمل مىكردند و بار بر شترى بود موقعى كه شتر حامل آن آتش به محل زوزن رسيد ، خوابيد و از جا حركت نكرد يكى از ساربانان به آن حيوان گفت « زوزن » يعنى از جاى برخيز و شتاب كن بر خلاف انتظار از جاى برنخاست ، ناچار در آنجا ، آتشكده‌اى بنيان كردند زوزن مشتمل بر صد و چهارده آبادى بوده است اكنون به قول بيهقى كلمه زوزن را به ضم زا بايد خواند هرچند ديگر مورخان به فتح زا ، ضبط كرده‌اند . سپس به نام جمعى از منتسبان به زوزن پرداخته است . فرهنگ معين ، ج 5 ، ص 660 ، مىنويسد : زوزن شهرى بود در خراسان ، ميان نيشابور و هرات و اكنون دهى است در 66 كيلومترى جنوب غربى خواف و سكنهء آن 480 تن و شغل مردم آنجا ، كشاورزى ، گله‌دارى ، قاليچه و كرباس‌بافى و سپس به نام چند تن از سرشناسان آنجا اشاره كرده است از جمله ابو سهل زوزنى كه از امراى سلطان محمود غزنوى بوده است در آتشكده آذر ص 80 مىنويسد عماد الدّين از اكابر فصحاى زوزن و از معاصران سلطان سنجر و طغان شاه است . از اوست : شگفته چون گل نوروز روز عيد آن ماه : * به بنده‌خانه خراميد بامداد پگاه : ز جاى جستم و سويش دويده بر پايش : * چه بوسه‌ها كه زدم لا إله إلّا اللّه - م . ( 1 ) - امل الآمل ، ج 2 ، ص 200 .